ای نزدیک.... در نهفته ترین باغ ها،دستم میوه چید. و اینک،شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن. بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست،عطش آشنایی است. درخشش میوه! درخشانتر. وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید. دورترین آب، ریزش خود را هم فشاند. پنهانترین سنگ، سایه اش را به پایم ریخت. واینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام. خم شو شاخه نزدیک! استاد سهراب سپهری حرف هایی به سادگی گفتن: ـ دست دراز کن شاخه نزدیک است !!! ـبهاری ترین دوستان من ،دلهایتان چو روز هایتان بهاری!! ـ گرچه دیر است اما سال نو مبارک! ـ متاسفم که به دلیل ازدیاد کارها این بهار از ردپای باران به دورم!!! و شاید این آخرین دفتر مشق بهاری ام باشد. عذرم را پذیرا باشید پس تا تابستان وبارانی دیگر بدرود! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها!!! مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است که لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم ، باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست. آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست . اما کسی چه می داند شاید امروز هم روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها!!! هر روز بی تو روز مباداست! آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند آیینه ها که دعوت دیدارند دیدار های کوتاه ، از پشت هفت دیوار دیوار های صاف دیوار های شیشه ای شفاف دیوار های من دیوار های تو دیوار های فاصله بسیارند!!!! آه! دیوار های تو همه آیینه اند آیینه های من همه دیوارند.... زنده یاد قیصر امین پور حرف هایی به سادگی گفتن: نمی دانم سرانجام روزی خواهد رسید که نامش را روز مبادا نهیم.... کاش پشت این دیوار ها ی بسیار آیینه ای به زلالی باران پیدا می شد! دیروز در دیار ما باران بارید.... دوستان همیشه همراه من از نبودن هایم عذر می خواهم ، مدتی است که کارها زیاد شده و فرصت ها کم. چند هفته ای هم هست که از نعمت اینترنت محرومیم... تمام کائنات دست در دست هم داده بودند که ردپای باران نقشی بر دلها نکشد!!!!!! اما امروز هم باران بارید.... کمکم کن... کمکم کن درست راه بروم، نه تند ، نه آهسته درست مثل تو... کمکم کن پرنده ی خوبی باشم ، نه بالا پرواز کنم ، نه پایین درست مثل تو... کمکم کن که چطور در رویا ها فرو روم ، نه دروغ ، نه واقعی فقط رویا..... کمکم کن که چطور قایقران خوبی باشم ، نه به راست ، نه به چپ بلکه فقط به سوی تو... علی را وصف در باور نیاید جهان هرگز زوصفش بر نیاید علی با درد غربت آشنا بود علی تنها ترین مرد خدا بود مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت؟؟ باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید، او با علی آشنا تر است. دکتر علی شریعتی آوازهای دل خوشگل من...!!! هر روز با بيداري سپيده و خواب ستارگان، سفره ي نازک دلم را پهن مي کنم، و آوازهاي دل خوشگلم را در آن مي چينم. خدا ميهمان من است: من شبنم مي نوشم و خدا آوازهاي دل خوشگل من را!!! مسیحا برزگر دل می رود ز دستم صاحب دلان خدارا ومن بازگشتم... نمی دانم چه باید گفت ، چه باید نوشت، چه باید... زبانم از وصف عاجز است این دل است که می بارد... همین نزدیکی ها سرزمینی را وداع گفتم که... حتی نخل های سر به آسمان نهاده اش در عظمت ابدی اش سر تعظیم فرود آورده اند. ناله های غمگین فرات بهانه ی نغمه های دلتنگی مرغ عشق های سرگردان آن دیار است. جایی که در و دیوارش مظلومیت هزار ساله ی علی (ع) را فریاد می زند. سرخی پرچم دل های بارانی بی دلان را از سرخی عشق سرشار می سازد. در کوچه پس کوچه هایش در پس عطر دل انگیز بهشت می توان قدم در ردپای خدا نهاد. از جای جایش نوای پرشور عشق گوش جان را نوازش می دهد. آن جا همه ی هستی فریاد عشق سر می دهد.... دوستان بارانی من در آن دیار عظیم نام تک تک شما بر زبانم جاری شد و یادتان همواره در دل و زبانم بود حتی برایتان نماز خواندم به امید آنکه همین نزدیکی ها آرزوهایتان بر آورده شود. ومن گرچه که هنوز آدم نشدم اما بهشت زمین خدا را در پس دست تکان دادن ها و نگاه های معصوم کودکان آن دیار که در بدرقه ی باران دیده های عاشقان می دویدند بدرود گفتم . بدرود به امید درودی دیگر السلام علیک یا امیر المومنین السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین السلام علیک یا موسی بن جعفر السلام علیک یا محمد بن علی السلام علیک یا ثار الله یا صاحب الزمان یکی بود یکی نبود ،غیر از خدا هیچ کس نبود... یه مردی بود با زن وبچه هاش، اسیر یک قوم ،توی دشتی پر بلا. بچه هاش تشنه،خودش از جهل مردم خسته. سوار اسب شد تا آب بیاره برای بچه هاش . تا که سیراب کنه طفل شش ماهش... از موقعی که رفت این قصه ورد زبون هاست. توی کتا باست: آن مرد با اسب آمد . آن مرد با اسب رفت. آن اسب بدون مرد آمد... مجتبی گیوه چی و اما دل نوشته های من چند روز دیگر خواهم رفت به قطعه ای از آسمان ،به تکه ای از بهشت. به جایی که می توان عاشقانه هستی را فهمید. به جایی که آن اسب بدون مرد آمد و در میان ناله ها و نگاه های معصومانه ی کودکان جان داد. ومن هم می روم که ببارم تا رد پای عشق بنهم. کاش باران چشمانم لبهای تشنه ی کودک را به لبخند بگشاید... بهترین های بارانی من حلالم کنید. مطمئن باشید گرچه که قابل نیستم اما هیچ کدامتان را فراموش نمی کنم. حس عجیبی است،احساس می کنم که هنوز لایق چنین دعوتی نیستم. دعایم کنیدکه انسان برگردم!!! چند روز باقی است؟ لحظه شماری می کنم... آن دور ها آوایی مرا می خواند... زیر باران باید رفت... از خدا بخواه ! از خدا خواستم به من صبر عطا کند. فرمود:صبر حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست ،آموختنی است. گفتم : مرا خوشبخت کن. فرمود : نعمت از من ، خوشبخت شدن از تو. از او خواستم مرا گرفتار رنج و عذاب نکند. فرمود : رنج از دبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند. از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود: نه! تو خودت باید رشد کنی . من فقط شاخ و برگ های اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی. از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم. فرمود: برای این کار من به تو "زندگی" داده ام. از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود : آهان! بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد. عبور شیطان دو پسر بچه به تماشای عبور شیطان ایستادند، هنوز قدرت چشمان محسور کننده اش در ذهن آن ها بود. "پسر، از تو چه می خواست ؟" "روح مرا می خواست . از تو چه می خواست؟" "یک سکه ی بیست و پنج سنتی که به خانه زنگ بزند." "عجب ! می خواهی برویم چیزی بخوریم." "آره. اما نمی توانم ، حالا دیگر پول ندارم." "عیبی دارد،من پول زیادی به جیب زده ام." برایان نیوال تو از خودت پیش تری... وقتی تو میان لبان لرزان زندگی واژه ای صامت و ساکت بودی من هم مانند تو واژه ای بی صدا بود م. زندگی همین که ما را تلفظ کرد و به عرصه ی هستی آورد دل های ما از خاطرات دیروزو طنین فردا می تپدو دیروز جز مرگی تلخ و فردا جز تولدی هدف دار نیست. نگاه کن! ما اکنون در دستان خداوندیم ، تو خورشیدی درخشان در دست راست او و من زمینی نورخواه و نور گیردر سمت چپ اش اما نیروی تو در نور دادن بهتر و بالاتر از نیروی من در نورگرفتن نیست. وما خورشید و زمین،چیزی جز آغازی برای خورشید برتر و زمین والاترنیستیم وتا ابد آغازی خواهیم ماند. جبران خلیل جبران















